آن توبه ۱۰۰ ساله به ۱ جرعه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم
ولی
دل نشکستیم
يک نفر در دل شب ...
يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ...
يک نفر همسفر سختي هاست ...
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم
امروز با شاخه گل کوچکی یادم کن
به جای اشکهایی که آن روز بر مزار سرد گورم خواهی ریخت
امروز با تبسمی شادم کن
بیاییم به جای مرده پرستی با زندگان خوش رفتار باشیم
...
این شعرو مامانم گفتو منم دیدم خیلی قشنگه براتون گذاشتم
عمیق ترین درد زندگی يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.
یکی نیست بگه تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره؟؟